ازتولد تا قیام
 
 

1. خون گرفتن بدن را سالم و عقل را محکم ميکند.

2.عطر به شارب( محاسن ) زدن از اخلاق پيامبر است و احترامي براي نويسندگان اعمال است.

3.مسواک موجب خشنودي خداست سنت پيغمبر (ص) است و دهان را خوشبو ميکند.

4.روغن زدن پوست را نرم و قواي دماغي را زياد ميکند مجاري عرق را باز ميکند خشکي را برطرف مينمايد و رنگ را روشن ميکند.

5. شستن سر چرک را ميبرد و گردو خاک را پاک ميکند.

6. آب در دهان گرداندن و شستن بيني سنت است و دهان و بيني را پاک ميکند.

 7.انفيه سر را سالم و بدن را نظيف مينمايد تنقيه بدن است همه دردهاي سر را رفع ميکند.

8. نوره  نشاط آور و تميز کننده تن است.

9.کفش نيکو نگهدار بدن است و کمک وضو و نماز است.

10. ناخن گرفتن درد بزرگ را جلو ميگيرد و روزي را زياد ميکند.

11. برطرف کردن موي زير بغل بوي بد را رفع ميکند و پاک کننده است و سنتي است که پيغمبرپاک (ص) دستور داده.

12.شستن دستها پيش از غذا و بعد از آن روزي را فراوان کند مانع چربي لباس است و ديده را روشني بخشد.

13.شب زنده داري ( يعني اواخر شب را ) موجب سلامتي بدن و خشنودي خدا است در معرض رحمت خدا در آمدن و عمل به سنت و اخلاق پيغمبران است.    

 14. سيب معده را شستشو دهد و نظيف کند.

15.کندر جويدن دندانها را محکم و بلغم را رفع کند و بوي دهان را برطرف کند.

 

بقیه پند ها در ادامه مطلب....



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 15 شهریور 1394  توسط [ra:post_author_name]

» مراقب افکارت باش ...

امام على (علیه السلام):

«مراقب افکارت باش که رفتارت میشود.»

«مراقب رفتارت باش که سخنت میشود.»

«مراقب سخنت باش زیرا عادتت میشود.»

«مراقب عادتت باش زیرا شخصیتت میشود.»

«مراقب شخصیتت باش زیرا سرنوشتت میشود.»

 

 

«Be attentive about your thought that becomes your behavior»

«Be attentive about your behavior that becomes your speech»

«Be attentive about your speech because it becomes your habit»

«Be attentive about your habit because it becomes your personality»

«Be attentive about your personality because it becomes your destiny»

بقیه احادیث در ادامه مطلب...



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 15 شهریور 1394  توسط [ra:post_author_name]

امام على (علیه السلام) :

قُلوبُ الرَّعِيَّةِ خَزائِنُ راعيها فَما اَودَعَها مِن عَدلٍ اَو جَورٍ وَجَدَهُ؛

دلهاى مردم صندوقچه‏ هاى حاكم است، پس آنچه از عدالت و يا ظلم در آنها بگذارد، همان را خواهد ديد.

غررالحكم، ج4، ص 521، ح 6825


امام على (علیه السلام) :

«حَسِّنْ خُلْقَكَ يُخَفِّفِ اللّه‏ُ حِسابَكَ؛»  

«اخلاقت را خوب كن تا خداوند حسابت را آسان گرداند.»       


                                                               اَمالى صدوق، ص 278؛ ميزان الحكمه، ج 3، ص 488

درمورد اخلاق, اخلاق

اِمام علی سلام اللّه علیه :

«بِئسَ القَرينُ الغَضَبُ: يُبدِى الْمَعائِبَ وَيُدْنِى الشَّرَّ وَيُباعِدُ الخَيْرَ؛»

«خشم هم‏نشين بسيار بدى است: عيب‏ها را آشكار، بدى‏ها را نزديك و خوبى‏ها را دور مى‏كند.»

               غررالحكم، ج3، ص 257، ح4417؛ دانش‏نامه عقايد اسلامى، ج 9، ص 278



اِمام علي (علیه السّلام) :

 

«إنَّ حَقيقَةَ السَّعادَةِ أن يُختَمَ لِلْمَرءِ عَمَلُهُ بِالسَّعادَةِ و إنَّ حَقيقَةَ الشَّقاءِ أن يُختَمَ لِلْمَرءِ عَمَلُهُ بِالشَّقاءِ؛»  
  
«براستى كه حقيقت خوشبختى آن است كه پايان كار انسان خوشبختى باشد و حقيقت بدبختى آن است كه كار انسان به بدبختى خاتمه يابد.» 


   معانى الأخبار، ص 345، ح 1؛ ميزان الحكمه، ج 5، ص 303


اِمام علی سلام الله علیه :   
       

«المُتَّقونَ سادَةٌ ، وَالفُقهاءُ قادَةٌ ، وَالجلوس الیهم عباده.» 
    
«پرهيزگاران، سروَرند و دين شناسان ، پيشوا و همنشينى ، با آنان مايه فزونى است.»  
   
               
 امالی طوسی: ص 225 ح 392 / حکمت نامه پیامبر اعظم: ج7 ص 466
 
 مورد همنشینی با پیشوایان
 
بقیه احادیث در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 15 شهریور 1394  توسط [ra:post_author_name]

 

چشم وا کن احد آیینه ی عبرت شد و رفت

دشمن باخته بر جنگ مسلّط شد و رفت

آنکه انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد

با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد

داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود

چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود

داد و بیداد برادر که برادر تنهاست

جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست

یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند

همه دنبال فلانی و فلانی رفتند

همه رفتند غمی نیست علی می ماند

جای سالم به تنش نیست ولی می ماند

مرد مولاست که تا لحظه ی آخر مانده

دشمن از کشتن او خسته شده٬ در مانده

در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند

جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند

مرد آن است که سر تا قدمش غرق به خون

آن چنانی که علی از احد آمد بیرون

می رود قصه ی ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است

می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد

وان یکاد از نفس فاطمه برتن دارد

 

بقیه شعر در ادامه مطلب...



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 15 شهریور 1394  توسط [ra:post_author_name]

«اِنّما وَلیّکم الله و رسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون»

سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند، همانها که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.

 

     تمامی مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت تصریح کرده‌اند که منظور از «آنها که ایمان آورده‌اند و نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌پردازند» شخص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام است.

از امام باقر علیه السّلام نقل شده است:

گروهی از یهودیانی که اسلام آورده بودند، نزد پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله آمدند و عرضه داشتند: ای پیامبر خدا حضرت موسی، یوشع بن نون را وصی خود قرار داد، وصی شما و سرپرست ما پس از شما چه کسی است؟ در آن هنگام آیه 55 سوره مائده نازل شد. پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: برخیزید پس همه برخاستند و به سمت مسجد حرکت کردند. هنگامی که به مسجد رسیدند، گدایی از مسجد بیرون آمد. پیامبر صلّی الله علیه و آله به او فرمود: آیا کسی چیزی به تو داد؟ گفت: بله این انگشتر را. فرمود: چه کسی آن را به تو داد؟ گفت: آن مردی که نماز می‌خواند و به امیرالمؤمنین علیه السّلام اشاره کرد. پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: وقتی که آن را به تو داد در چه حالتی بود؟ گفت: در رکوع بود. در این هنگام پیامبر تکبیر گفتند و  اهل مسجد نیز تکبیر گفتند. پس پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: پس از من علی سرپرست شماست. مردم گفتند: خشنودیم که الله پروردگار ماست و محمّد صلّی الله علیه و آله  پیامبر و علی بن ابی طالب علیه السّلام ولی و سرپرست ما.

در این هنگام خداوند آیه 56 سوره مائده را نازل فرمود: و کسانی که ولایت خدا  و افراد با ایمان را بپذیرند حزب و جمعیت خدا پیروز است.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 15 شهریور 1394  توسط [ra:post_author_name]

آیه  54سوره مائده:

"يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ"54

 

ترجمه : ای کسانیکه ایمان آورده اید هر کس از شما که از دینش برگردد، پس بزودی خدامردمی را              می آورد که هم خدا دوستشان دارد و هم آنها خدا را دوست دارند ،اینهادر برابر مؤمنین متواضع و در برابر کافران مقتدرند و در راه خدا جهاد می کنند واز ملامت هیچ ملامتگری پروا ندارند،این فضل و برتری از جانب خداست که به هر کس بخواهد و صلاح بداند می دهد و خدا وسعت بخش و بسیارداناست.(1)

شان نزول :

             (ارتداد)به معنای برگشتن از ایمان به کفر است ، این آیه شریفه به نحوی متصل به آیات قبل بوده و در مقام آنست که روشن سازد، دین خدا از اینگونه مردم بیمار دل و نیزنگ باز بی نیاز است ، چون کسانی که از ترس منافع مادی خود را در ورطه هلاکت مخالفت با خدا می افکنند، و با یهود و نصاری دوستی می کنند، در مسیری قرار دارند که آرام آرام نفاق در دلهاشان رخنه می کند و بیماردل می گردند وخداوند سبحان به نحو یک پیش گویی غیبی می فرماید که چون دین از دو چهرگی این مردم و سهل انگاری آنها در امر جهاد صدمه بسیارخورده ، لذا خدا بزودی مردمی را خواهد آورد که هم خدا آنها را دوست می داردو هم آنها خدا را دوست دارند و در مقابل مؤمنان ، ذلیل و در برابر کفارمقتدر وشکست ناپذیرند و در راه خدا جهاد می کنند و از ملامت هیچ ملامت کننده ای نمی هراسند و خداوند آوردن این قوم را به خود نسبت می دهد، چون هیچ ناصری جز خدا نیست ونصرت هم فقط از جانب خداست و این قوم آنچنان غرق در محبت خدایند که پروردگارشان را بر همه ماسوی الله ترجیح می دهند وحب او را بر حب همه شهوات از قبیل مال و جاه و عشیره و... برتری می دهند وخدا هم بواسطه اینکه آنها را دوست دارد، آنها را از هر ظلم و آلودگی معنوی مانند کفر و فسق پاکیزه و مطهر نموده است ،حال یا به عصمت الهی و یا بامغفرت خداوند و از راه توبه ، و اینها در برابر مؤمنان متواضع و ذلیلند ،چون مؤمنان اولیاء خدا هستند، خدا هم ولی این قوم است ،لذا به جهت بزرگداشت وتعظیم خداوند، اینها خود را در برابر مؤمنان خوار و متواضع می سازند و چون می دانند که عزت تنها از ناحیه خداست ، لذا عزت کافران را کاذب و دروغین می شمارند و در برابر آنها با اقتدار و شکست ناپذیر هستند و در امر جهاد هم هرگز گوش به سرزنش کسانی که از ترس از دست دادن مال و جان در جهادشرکت نمی کنند، نمی سپارندو در راه خدا از هیچ کس پروا ندارند و این خودفضلی از جانب خداست که آن را به مقتضای حکمتش به هر کس بخواهدمی دهد و خداوند گشایش دهنده ای است که آنچه نزد اوست نه کاسته می شود ونه فانی می گردد و دانایی است که می داند فضل خود را نثار چه کسانی کند. (در روایات بسیار من جمله در تفسیر ثعلبی در مجمع البیان از امام باقر و امام صادق علیهم السلام آمده است که این آیه در شأن علی علیه السلام و اصحابش نازل شده است و صاحبان این خصال همان افرادی هستند که قرآن کریم آنها را وارث زمین خوانده و آنها را صاحبان عاقبه الدار معرفی نموده است



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 15 شهریور 1394  توسط [ra:post_author_name]

موضوع: ابوتراب در قرآن

کلمات کليدي: ابلاغ آسمانی

 

آیه 67 سوره المائده :

"يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ"

 

ترجمه :

اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند (۶۷)

 

شان نزول :

     خطاب با پیامبر (صلوات الله علیه) می باشد ودستوری اکید فرموده است به ابلاغ و نوع بیان مانند برهان بر وجوب تبلیغ است ، چون متعاقب این دستور فشار و تهدید می باشد و می فرماید:اگر این پیام را نرسانی ، گویا اصلا رسالت پروردگار را به انجام نرسانده ای و همچنین ایشان را وعده می دهد که او را از خطراتی که در این امر ممکن است متوجه وی شود،نگهداری کند، و این می رساند که حکمی که آیه در حدود بیان آنست و رسول خدا (صلوات الله علیه) مأمور به تبلیغ آن شده امر مهمی است که در تبلیغ آن بیم خطر، یابر جان رسول خدا (صلوات الله علیه) و یا بر پیشرفت دینش وجود دارد و این مطلب مشخص می کند این آیه هیچ ارتباطی به ما قبل و ما بعد خود یعنی مسائل اهل کتاب ندارد،چون آنها در زمان نزول این آیه اوضاعشان طوری نبود که از جانب آنهاخطری متوجه پیامبر (صلوات الله علیه) یا اسلام بشود، پس این آیه از نظر سیاق با آیات قبل وبعد خود متفاوت است . اما آیه از یک امر مهمی که یا عبارت است از مجموع دین و یا حکمی یااحکام آن ، کشف می کند و آن امر را بصورت نکره آورده ، تا عظمت آن را افاده کند و این امر هر چه هست امری است که پیامبر (صلوات الله علیه) از تبلیغ آن می ترسد ودر دل می خواهد آن را تا یک روز مناسبی به تأخیر بیاندازد و ترس ایشان بر جان خودشان نبود، بلکه ترس از اضمحلال و از بین رفتن دین بوده و ایشان می ترسید که آن جناب را متهم کنند و در نتیجه دین خدا و دعوت او فاسد و بی نتیجه شود و مردم ممکن است آن حضرت را متهم کنند که به نفع خود قانون وشریعتی را وضع کرده است و از سیاق فهمیده می شود که این امر، حکمی است که مایه تمامیت دین و استقرار آنست و حکمی است که اگر ابلاغ نشود تمام زحمات چندین ساله پیامبر بی نتیجه می شود و گویا هیچ ابلاغ رسالتی را به انجام نرسانده است و همچنین این حکمی است که انتظار می رود مردم علیه آن قیام کنند

بقیه توضیحات در ادامه مطلب...



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 15 شهریور 1394  توسط [ra:post_author_name]
(تعداد کل صفحات:8)      1   2   3   4   5   6   7   8